سفارش تبلیغ
صبا ویژن

یکی دیگر از عاشقانِ دنیای زنبورها

به خاطر علاقه ای که به سخت کوشی، نظم و سبک زندگی زنبورها دارم؛ تصمیم گرفتم تا در این صفحه در مورد چیز هایی که از زنبور ها یاد گرفتم براتون بنویسم ...

شاید زندانی بودن اتفاق بدی نباشد

چند وقت پیش یه مستند از آموزش زنبورداری میدیدم که تو اون قسمت از مستند، یه اتفاق جالب افتاد و اون اتفاق، زندانی کردن ملکه بود. وقتی دیدم که زنبوردار ملکه رو تو یه قفس زندانی میکنه خیلی ناراحت شدم. اول با دلخوری گفتم که خب مگه این بیچاره چه گناهی کرده ملکه شده ؟! اصن چیکارش دارید ؟! زبون

بعد متوجه شدم که زنبوردار داره از ملکه محافظت میکنه و در واقع با این کار داره جون ملکه رو نجات میده گیج شدم چون زنبورا از طریق بوی ملکه میتونن اون رو شناسایی کنن. برای همین وقتی ملکه یه کلنی میمیره و ملکه جدیدی منتسب میشه، ملکه جدید بوی جدیدی داره. یه بویی داره که زنبورای کارگر اون بو رو نمیشناسن. 

پس اگه زنبوردار ملکه جدید رو بدون هیچ محافظتی داخل کندو قرار بده، ملکه های کارگر فک میکنن دزد اومده کندو و ملکه زبون بسته رو میکشن وااااای برای همین زنبوردار مجبوره که ملکه رو با قفسش بذاره داخل کندو. اینجوری بعد از یک هفته، زنبورای کارگر ملکه رو میبینن، باهاش آشنا میشن و به بوش عادت میکنن دوست داشتن

راستش بعد از دیدن این مستند خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم. با خودم گفتم که شاید بیشتر محدودیت ها و مشکلاتی که تو زندگی داشتم برای محافظت از من بوده! ببینید اصلا نمیخوام خودمو گول بزنم یا خودمو به زور قانع کنما ... اما اینم یه دیدگاه و نگرش کاملا جدیده! باید فکر کرد

در واقع یه جورایی حس میکنم که امروز تونستم کمی تا قسمتی مامان بابامو درک کنم. چون اونا برای محافظت از چیزی که براشون با ارزشه ترجیح دادن که زندانیش کنن. و شاید این زندانی بودن تا الان در برابر خطراتی از من محافظت کرده که اصلا نمیدونستم وجود خارجی دارن. وااااای

هر چند بازم ترجیح میدادم که به جای زندانی شدن، آموزش ببینم و آگاه بشم. اینطوری خودم میتونستم در برابر خطرات احتمالی از خودم دفاع کنم و خودم تصمیم بگیرم که چه خطری رو تو زندگیم بپذیرم و چه خطری رو نپذیرم... اما خب با این وجود، خوشحالم که تونستم بیشتر از قبل، خانوادمو بابت انتخابی که برای زندگیم کردن درک کنم خوابم گرفت راستی این حرفارو میزنم فک نکنید که محدودیت های خیلی شدید و عجیب غریبی دارما! نه! در واقع محدودیت های منم مثل بقیه آدماست ... چون به هر حال آزادی مطلق برای هیچ آدمیزادی وجود نداره ... خوابم گرفت

 


تا حالا عسل بنفش دیدی ؟!

چند روز پیش داشتم مقاله میخوندم که با همچین عنوانی مواجه شدم " آیا وجود عسل بنفش حقیقت دارد ؟! " کنجکاو شدم و اون مقاله رو باز کردم. چون واقعا تو عمرم عسل بنفش ندیده بودم ... از طرفی نمیدونستم شایعه ست یا واقعا عسل بنفش وجود داره ؟! 

خلاصه بعد از باز کردن اون مقاله متوجه شدم که بله! عسل بنفش وجود داره و اتفاقا یه جور عسل خیلی خاص و نادره. اما اتفاق جالب تر میدونید چی بود ؟! اینکه هنوز دلیل علمی برای توضیح این عسل های ارغوانی پیدا نکردن باید فکر کرد یه عده از زنبوردارا میگن که شاید زنبور عسل شهد گل های بنفش رو خورده ... یه عده دیگه میگن شاید زنبور عسل قند های کارخانه ای آبی و بنفش خورده که نتیجه تولید عسل طبیعیشون، بنفش و ارغوانی شده گیج شدم

اما موضوع بازم به این جا ختم نمیشه. چون عسل بنفش در مناطقی تولید شده که زنبورای عسل هیچ دسترسی به گل های بنفش یا قند های کارخانه ای نداشتن و تو آزمایشگاه معده زنبورای عسل رو بررسی کردن اما هیچ شهد بنفش رنگی داخل معده عسلی زنبورا پیدا نکردن! یعنی چی؟ پس واقعا دلیل اصلی این پدیده چی میتونه باشه ؟!

حالا از اینا گذشته؛ شما جایی رو سراغ دارید که عسل بنفش بفروشن ؟! من همه سایت های عسل فروشی معروف ایرانی رو گشتم ولی عسل بنفش پیدا نکردم. چون میگن که این عسلا علاوه بر رنگشون، طعم ترش و شیرین خاص و مطبوعی هم دارن .... عاقا من عسل بنفش میخوام مؤدب کجا میتونم پیداش کنم دلم شکست

 

 


آیا باید ملکه به دنیا آمد ؟!

چند سال پیشا، وقتی که خیلی کم سن و سال بودم؛ همیشه با خودم فکر میکردم که چرا ما آدما نیاز به رهبر یا ملکه یا پادشاه داریم؟! ینی نمیشه که هر کدوم از ما برای خودمون زندگی کنیم و نیازی به اجرای فرمان های یکی دیگه نداشته باشیم؟! یعنی چی؟

بزرگ تر که شدم تونستم جواب سوالم رو پیدا کنم. جواب سوالم یک "نه" بزرگ بود. چون نه تنها ما آدما، بلکه بیشتر موجودات زنده نیاز به ملکه یا رهبر داریم. شاید بپرسید چرا میگم بیشتر موجودات زنده؟! خب واقعیت اینه که موجوداتی نیاز به مدیر، رهبر و ملکه دارن که در یک اجتماع و با یکدیگر زندگی می کنند. مثل آدم ها، گرگ ها، مورچه ها و زنبورها...

خلاصه یواش یواش با این موضوع کنار اومدم که در زندگی های جمعی، برای ایجاد نظم و بقا، نیاز به ملکه، رهبر، مدیر و پادشاه است. بعد یه سوال دیگه ذهنمو درگیر کرد. اینکه آیا باید ملکه به دنیا اومد؟! یا اصلا تفاوت ملکه با سایر اعضای یه مجموعه چیه؟! چی باعث میشه که در یک کلنی زنبور عسل، یکی از زنبورا ملکه بشه و بقیه کارگر؟! قابل بخشش نیست

اول فکر کردم که خب این دنیا کجاش عادلانه ست که بخواد انتخاب زنبور ملکه ش عادلانه باشه ؟! خوابم گرفت خسته بودم و حوصله فکر کردن نداشتم ... میخواستم چشم بسته قبول کنم که تفاوت زنبور ملکه با سایر زنبورها در سایز و قدرت تخم گذاریشه! و خب با همچین توانایی ها و قدرت هایی باید به دنیا اومد! اما هر کاری کردم ته دلم راضی نشد! با خودم گفتم ینی بقیه موجودات زنده هم شرایط زیستی مثل آدم هارو دارن؟! ینی بین اونا هم فرق هست بین بچه پولدارا و بچه فقیرا؟! 

خلاصه تصمیم گرفتم پیگیر بشم و یکم در مورد زنبورا مطالعه کنم. که البته همین موضوع باعث شد که به یکی از علاقه مندان دنیای زنبورها تبدیل بشم و مطالب و اخبار مربوط به عسل ایران و جهان رو مطالعه و پیگیری کنم. خدارو چه دیدین؟! شاید اگه همین جوری ادامه بدم یه روزی صاحب زنبورستان خودم شدم جالب بود

حالا فعلا بهتره از فکر و خیال بیام بیرون و ادامه ماجرارو بهتون بگم. اینکه آیا در دنیای زنبورها، باید حتما ملکه به دنیا اومد؟! آیا سایر زنبورهای نر و کاگر هیچ شانسی برای فرمان روایی ندارن؟! خب فعلا کاری با زنبورای نر ندارم. چون ماجرای اونا خیلی مفصله و سر فرصت براتون تریف میکنم. فعلا میخوام در مورد زنبور های کارگر یا همون زنبور های ماده بهتون بگم. 

چون ملکه زنبورها جنسیت ماده داره. پس فقط زنبورهای ماده هستن که میتونن ملکه بشن و زنبورهای نر هیچ شانسی برای فرمان روایی ندارن. حالا سوال اینه که چطوری ملکه زنبورها از همه زنبورهای کاگر بزرگ تر و قوی تره؟! تازه شکل نیشش هم فرق داره ؟!

در نهایت متوجه شدم که وقتی ملکه زنبور تخم ریزی میکنه، زنبورهای کارگر به انتخاب خودشون، به بعضی از بچه زنبورها، غذای متفاوتی برای مصرف کردن میدن. ینی یه طورایی خیلی شانسی و اتفاقی، بعضی از بجه زنبورها با غذای ملکه تغذیه میشن و بعضی دیگه با گرده گل و شهد معمولی! گیج شدم و همین تفاوت در نوع تغذیه ست که باعث میشه شکل بدن ملکه تغییر کنه و یک سری توانایی خاص به دست بیاره. که البته منظورم از توانایی خاص همون تخم ریزی و ادامه بقای کندو هستش... 

خب حالا با این چیزایی که گفتم، به نظرتون باید ملکه به دنیا اومد؟! 

راستش نمیدونم قضاوت شما چیه ولی فهمیدن این موضوعا بازم نتونست تغییری در دیدگاه من به وجود بیاره. چون ملکه شدن بستگی داره به اینکه بعد از به دنیا اومدن، توسط عده ای انتخاب بشی و در نهایت غذای مخصوصی بخوری که اتفاقا اونم غذای ملکه ست. پس بچه زنبوری که شانس خوردن غذای ملکه رو نداره، بعد از بالغ شدن تبدیل به زنبور کارگر میشه و بعد از چند هفته کار مداوم، میمیره دلم شکست

پس جواب من به این سوال بله ست. باید ملکه به دنیا اومد. باید یک سری الفبا و پیش نیاز های زندگی در اختیارت قرار داده بشه تا بتونی تبدیل به یک ملکه بشی. حالا نه اینکه ملکه شدن خیلی چیز خفنی باشه ها!نه اصلا. چون اتفاقا ملکه ها هم خیلی سختی میکشن و اذیت میشن. از طرف دیگه نمیشه این موضوع رو هم نادیده گرفت که دنیای زنبورها، هم نیاز به ملکه داره و هم نیاز به کارگران سخت کوش!

البته حالا فکر نکنید که میخوام دلیل ناکامی هام رو بندازم گردن شانس و فرصت هایی که نداشتم ها! نه اصلا! اتفاقا من آدمی ام که دوست دارم تلاش کنم. برامم فرقی نداره چه جایگاهی دارم و پله چندم هستم؟! فقط دلم میخواد هر جایی که هستم مفید باشم و تمام تلاشم رو بکنم. این برای من معنی زندگی کردن رو میده. راستی... معنی زندگی کردن و زنده بودن از نظر شما چیه؟!مؤدب